تخته خاكسترى ... و اما رژلب |
|
|
فكر كنيد آدم فيلمى درباره مرگ ببيند و تا اين حد دچار حس زاينده و سرشارى شود. يك بوس كوچولو اولين فيلمى است كه طى سال جارى بر پرده سينما ديده ام و به وجد آمده ام. خالق شازده احتجاب چنان خوش درخشيده است و همه آدم هاى فيلم چنان سنگ تمام گذاشته اند كه مى توانيد با خيال راحت جايى براى فيلم تازه اش در تاريخ سينماى ايران دست و پا كنيد. جمشيد مشايخى پس از سال ها حاشيه نشينى هنرى با فيلمى درباره مرگ زنده مى شود و رضا كيانيان هم كار متفاوت و پرارزشى به انبان نقش هاى موفق كارنامه اش اضافه مى كند. باوركردنى نيست كه فيلمى تا اين حد پرحرف، تا اين حد تماشايى باشد. كلارى هم در عالى ترين درجه استادى براى رفيق هم نسل خودش سنگ تمام گذاشته است و اگر به تماشاى آسمان هاى فيلم هم بسنده كنيد، به اين نتيجه خواهيد رسيد. سردى دلپذير هميشگى هديه تهرانى هم توانسته حضور كوتاهش را تا حد دو آدم اصلى برجسته كند و البته گريه هميشگى معتمدآريا هم در كنار بازى پر از ظرافتش حس متفاوتى دارد. استادى فرمان آرا در كار با اين نوع روايت و گسست زمان را هم نمى توان در اين قالب به شرح نشست. اگر چند روز پيش فيلم حكم كيميايى را ديده باشيد، مى توانيد از اين ويژگى يك بوس كوچولو خرسند باشيد كه همه آدم ها شبيه هم حرف نمى زنند و به انتخاب جمشيد هاشم پور آفرين بگوييد- و البته خود او.
فيلم كه تمام شد ياد چند سال پيش افتادم كه فرمان آرا بر سر نزاع حق تهيه كنندگى فيلمش كه از او دريغ مى شد چه رنجى كشيد و حتى قصد خروج از كشور و فيلم نساختن داشت. واقعاً تلخ نيست كه كسى باشد و بتواند و اين جور فيلم ها ساخته نشود؟ راستى تهيه كننده اين فيلم كى بود؟ و اى كاش فرمان آرا هم سن و سال خودمان بود تا پس از بازى سرخوشانه اش با مرگ امكان شوخى با خود او را داشتيم و مثلاً مى گفتيم جاى رژلب جامانده از بوسه اينقدر نقاشى شده و دقيق نمى شود، مى گوييد نه، از آقاى سعدى بپرسيد! در همان سينماى سه سالنه اى كه با اين فيلم دلپذير پذيرايى شدم صحنه اى هم ديدم كه به دلم ننشست. در سالن انتظار اين مجتمع فرهنگى- هنرى، فروشگاه هاى كوچكى با عرض يكى دو متر هم تعبيه شده كه خيلى چيز ها مى فروشند. اگر فروش تنقلات را به حساب سرگرمى سازى سينما بگذاريم و بگذريم، نوار خواننده هاى پاپ را هم جزء محصولات فرهنگى قلمداد كنيم و عرضه لوازم التحرير را هم به مدد قلم و كاغذ و نگارش قلم بگيريم، فروش شال و روسرى و لوازم آرايش را به كجاى فرهنگ و هنر بچسبانيم؟
باور كنيد تماشاى خانمى كه آينه جيبى اش را درآورده و در حال تست رژلب است، هيچ سنخيتى با فضاى فرهنگى- هنرى ندارد، گيرم كه در گوشه اى ديگر از همان سالن برگه هاى كاهى تبليغ يك آموزشگاه گريم را پخش كنند. توجيه يكى از پرسنل خدماتى آنجا كه لوازم آرايش را به گريم و هنر و سينما ربط مى داد، يك جور هزل تلخ بود تا توجيه فرهنگى.
وقتى چنين نگاهى به سينما و پرده نقره اى شود، حرمت فيلم ديدن هم مخدوش مى شود و تا ده پانزده دقيقه اول فيلم شاهد حركت مراجعين جديد و راهنمايى آنها توسط آقايى چراغ قوه به دست هستيم. در طول تماشاى فيلم هم انواع و اقسام زنگ و ملودى موبايل مى شنويم و اظهارنظرهاى پشت سرى درباره فلان صحنه و جمله فيلم هم با صداى بلند به گوش مى رسد. شاه بيت ماجرا اين جا است كه در حال تماشاى سكانس «ديدار مقبره كوروش» هستى و دو آدم اصلى داستان در حال بيان ضرورت آشنايى جوانان با گذشته فرهنگى خود هستند كه صداى جيغ مانند خانم جوانى را از آن طرف سالن نمايش مى شنوى: «به جهنم كه نمى آيى!» او در حال صحبت با تلفن همراه خود است كه ظاهراً از دست مخاطب خود عصبانى شده است و انگار نه انگار كه اينجا محيطى فرهنگى است. شايد همان خانمى بود كه داشت در سالن انتظار رژلب تست مى كرد تا اگر رنگ و برق مطلوبى داشته باشد، خريدى هم كرده باشد!
سال ها است كه سينما، تلويزيون، شهردارى و مطبوعات در برخورد با فيلم ها دچار نوعى تناقض و ناهماهنگى هستند. معيارهاى قضاوت در برخورد با آثارى كه موفق به كسب پروانه نمايش از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى شده اند، متفاوت به نظر مى رسيدند. تلويزيون از پخش برخى صحنه و تيزرهاى اين فيلم هاى مجوز دار خوددارى مى كرد، پروانه نمايش اعتبارى نداشت و آنها قوانين خودشان را داشتند. مطبوعات هم بنا به احتياط مديران مسئول خود در چاپ عكس فيلم ها سختگيرتر از كسانى بودند كه اجازه نمايش همان فيلم ها را صادر كرده بودند: «باشه! نمى شه ! گير مى دن.» اين جمله را زياد مى شنيدى و جالب اينكه هر دو (سينما و مطبوعات) در حيطه عملكرد يك وزارتخانه بررسى مى شوند. اكنون نيز همين گونه است و گاهى مى شنويم كه مديران مسئول، كلوزآپ بازيگر زن را چاپ نمى كنند يا مثلاً دستور مى دهند كه «رژلب اين بازيگر زياده، ببر تو فتوشاب، كم اش كن!» شهردارى نيز در برخورد با تبليغات محيطى برخورد سليقه اى خود را اعمال مى كند و با هزار جور شرط و شروط براى تصويرى كه قرار است بر بيلبوردها خودنمايى كنند، حق انتخاب كمى براى تهيه كنندگان و پخش كنندگان فيلم ها قائل مى شوند. اكنون كه فضاى مديريتى كشور در همه عرصه ها از اصول فكرى يكسانى برخوردارند، پيشنهاد معقولى به نظر مى رسد كه پروانه نمايش فيلم ها براى همه كسانى كه رابطه اى با سينما و مطبوعات دارند، محترم شمرده شود. خوشبختانه در دوره جديد مديريت تلويزيون خبرهاى تازه، حكايت از بهبود رو به رشد برخورد مسئولين با تيزر فيلم ها دارد. مديران مسئول نشريات سينمايى همچنان دست به عصا راه مى روند.
منبع: شرق
