تبليغاتX
در ستایش سینما
نقد و معرفی آثار کلاسیک ومدرن سینما ونقد آثار سینمای ایران

 

فریاد های یک شب تابستانی

 

هفته ای را که گذشت شاید بتوان هفته ای کابوس وار و غم انگیز برای سینمای جهان نامید.  از دست دادن دو سینماگر بزرگ در چنین فاصله کوتاهی شاید یک فاجعه باشد. هفته ای را که درآن دنیای سینما دو استاد بزرگ خود را  در فاصله تنها دو روز (آنتونیونی در ۲۸ جولای ۲۰۰۷مطابق با ۶ مرداد ۸۶) و (برگمان در ۳۰ جولای ۲۰۰۷ مطابق با ۸ مرداد ۸۶)درنیمه های یک شب تابستانی از دست داد. استادانی چون میکل آنجلو آنتنیونی و اینگمار برگمان. دو بزرگی که می توان از آن ها به عنوان مردان تنهای سینما نام برد. مردانی که راوی تنهایی ها و تصویرگر غربت انسان ها در دنیای معاصر بودند.مردانی که نه تنها، تنها زیستند بلکه در اوج تنهایی دنیای سینمارا ترک کردند ( برگمان سالهای آخر عمرش را در اوج تنهایی در جزیره دور افتاده فارو می گذراند و در آنجا نیز فوت کرد) تا سینما نیز در این دوران پر آشوب و سردرگم تنها بماند.

 

 

 

 

 

 

سینمای آنتونیونی سینمای تنهایی بود ، سینمای انسان های تک افتاده و غریب، انسان هایی که دیگر تاب تحمل دنیای اطراف خود را نداشتند و گویی با تمام اطرافیان خود غریبه بودند. و این تنهایی، آنان را تاسرحد تحول ویا مرگ پیش می برد.

سینمای برگمان نیز سینمای انسان ها بود، انسان هایی که در طول زندگی کوتاه خود همواره با مفاهیمی چون مرگ ، عشق و مذهب دست و پنجه نرم می کردند و در جستجوی معنا و مفهومی برای زندگی بی معنای خود بودند.

 

 

آری سینمای این دو بزرگ، آیینه تمام نمای درونیات و دغدغه های آنان بود، دغدغه هایی که همواره در پی نجات انسان معاصر از سرگشتگی و پریشانی هایش بود.

سرگشتگی هایی که انسان امروز بیش از پیش دچار آن است و آثار این دو بزرگ نسخه هایی پیچیده شده و بی نقص برای انسان های دیروز، امروز و همیشه تاریخ است.

 

 

 

 مرگ این دو استاد را نه تنها یک فاجعه بزرگ بلکه می توان پایان یک نسل نامید. نسلی که از آنان می توان به عنوان نسل بزرگان سینمای کلاسیک نام برد. نسلی که تنها یادگارهایش مانند استنلی کوبریک و آکیرا کروساوا دنیارا در آستانه قرن بیست یکم ترک کردند و اکنون نوبت آنتونیونی و برگمان بود که به جمع اسطوره های تاریخ سینما بپیوندند. تنها بازمانده این نسل بزرگ کسی نیست جز رومن پولانسکی، کاش او همیشه در کنار ما بماند.

 

 

اما بدون شک پایان این نسل سرآغازیست برای ظهور نسل های جدید تر سینما، نسل هایی که تمام چشم و امید سینما دوستان به آنان است تا جای بزرگان خود را پرکنند و جانشین درستی برای آنان باشند. اما آیا به راستی چنین اتفاقی خواهد افتاد؟ و کسی خواهد توانست ادامه دهنده آن سینمای ژرف ، متفکر و بی پایان باشد و یا خیر.به هرصورت، هر اتفاقی که برای سینما وبزرگانش رخ دهد آنچه مسلم است این است که سینما همیشه و تا ابد زنده است و به حیات پر بار خود ادامه خواهد داد. (روح شان قرین آرامش)

  

 

 

نوشته شده توسط محمد ثقفی در ساعت 7:53 بعد از ظهر | لینک  |